در واکنش به سخنان احمدی نژاد که گفته بود «اسرائیل در سراشیب نابودی قرار دارد و به زودی اثری از این کشور باقی نخواهد ماند»، و گفته بود که «خورشید اسلام و جمهوری اسلامی ایران به زودی در سراسر جهان تابیدن خواهد گرفت»، یک روزنامه نگار پرتجربه آمریکائی که با اوضاع خاورمیانه آشنائی نزدیک دارد- توماس فریدمن- به این مقایسه پرداخته بود که کدامیک نابود خواهد شد؟ آیا اسرائیلی که به گفته احمدی نژاد شمارش معکوس عمر آن آغاز شده ، و یا رژیم اسلامی ایران که این چنین سیاست تعرضی در پیش گرفته است؟
توماس فریدمن که سالیان دراز در اسرائیل و کشورهای عرب خدمت کرده و با اوضاع ایران هم آشنائی نزدیک دارد، در این مقاله که به زبان انگلیسی در هرالدتریبون و به زبان عربی در روزنامه فراملیتی الشرق الاوسط انتشار یافت و شبکه تلویزیونی پرس تی وی( Press T.V)متعلق به حکومت اسلامی ایران نیز برگردان تحریف شده این مقاله را به زبان فارسی منتشر کرد، به یک مقایسه اقتصادی پرداخته و نتیجه گرفته است که اگر حکومت متزلزلی وجود دارد، رژیم ایران است که اقتصاد کشور را بر پایه نفت قرار داده و اگر حکومتی ماندگار خواهد ماند، اسرائیل است که صنایعی پیشرفته و اقتصادی شکوفا دارد.
یک جمله از مقاله توماس فریدمن عصارۀ اندیشه او را دربر می گیرد که می نویسد: اگر اقتصاد ایران بر ماده فسیلی دوران دایناسورها قرار دارد، اقتصاد اسرائیل را مغز یهودی و اندیشه های مدرن و پیشرفته می گرداند.
برگردان این مقاله، و این پاسخ به دهن دریدگی احمدی نژاد، با توضیحاتی در تارنمای وزارت خارجه اسرائیل به زبان فارسی www.hamdami.com نیز منتشر شده است.
از دیدگاه من، استدلال آقای فریدمن، گرچه جالب و موثق است، کافی نیست و او تنها به یک جنبه از دلائل پایداری و ثبات کشور اسرائیل در مقابل رژیم فتنه گر ایران پرداخته و آن جنبه اقتصادی است. اسرائیلی که از صفر شروع کرده و اکنون یکی از پیشرفته ترین ممالک جهان است، و ایرانی که با ثروتی کلان آغاز کرده و اکنون اقتصادی ضعیف و مردمانی گرسنه و نادار و مدیریتی بسیار عقب مانده دارد که حتی آب و برق و سوخت و دیگر نیازهای اساسی کشور را نمی تواند تامین کند.
از دیدگاه من، راز پایداری کشور اسرائیل و فروپاشی حتمی رژیم حاکم بر ایران، در ساختار سیاسی دو کشور نیز نهفته است که شاید از جنبه اقتصادی نیز بسیار مهم تر و حیاتی تر باشد.
اسرائیل دارای نظامی مردمسالار است که نه تنها رهبران حکومت و مقامات دولتی در برابر مردم مسؤول هستند و باید پاسخگو باشند، بلکه دستگاه قضائی کشور و پلیس آن با صاحبان قدرت بسیار شدیدتر و سختگیرانه تر رفتار می کند تا با شهروندان عادی.
یک نخست وزیر (زنده نام ایتسحاک رابین) تنها به این جرم که حساب بانکی ارزی در خارج از کشور داشته (که سپرده آن کاملا متعلق به خود او و پس انداز حقوق دوران سفارتش بوده) ناچار به استعفا می شود.
نخست وزیر دیگری که احتمال دارد در مبارزه انتخاباتی بیش از مبلغ مقرر هزینه کرده است (بنیامین نتانیاهو) مورد بازخواست قرار می گیرد.
چند نخست وزیر و وزیر و مقام ارشد دیگر نیز با همین اتهام به بازجوئی کشانده می شوند.
کوچکترین ظنی اگر در مورد استفاده از قدرت و پارتی بازی پیدا شود، نخست وزیر را نیز به بازپرسی می برند (اریئل شارون) و وزیری را به خاطر برخی انتصاب ها زیر علامت سؤال می کشانند (آقای صحی هنگبی).
یک وزیر را تنها به خاطر آن که هنگام معارفه با دختر سربازی که او را در آغوش گرفته بود، دهانش را به گرمی بوسیده، دادگاهی می کنند (حییم رامون) و بالاخره آن که نخست وزیر کنونی (اهود اولمرت) به ظن آن که در چند مورد پاکت پول از یک یهودی خیرخواه برای هزینه های حزبی و سازمانی خود دریافت کرده مورد بازجوئی قرار دارد.
این را مقایسه کنید با افشاگریهای آقای عباس پالیزدار و اسامی روحانیون و غیرروحانیون حکومتی که چگونه ایران را تاراج کردند و هنوز بر مسند قدرت تکیه دارند، و عباس پالیزدار است که به جرم این افشاگری به زندان می افتد.
به خاطر دارید که حجت الاسلام هادی خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری در ایران، خود 500 میلیون تومان از شهرام جزایری عرب رشوه گرفته بود. نه تنها او، بسیاری از مقامات ارشد حکومت نیز از این خوان یغما، با اشتها خورده بودند و هیچیک مورد تعقیب قرار نگرفت.
آن وزیر اسرائیلی به خاطر یک بوسه محاکمه و مجازات شد- ولی در تهران رئیس پلیس حکومت اسلامی که همراه با شش تن فروش عریان بازداشت شده، می کوشند قضیه اش را لوث کنند و او را با سپردن وثیقۀ 50 میلیون تومانی، آزاد کرده و به خانه اش باز گردانیده اند.
در حکومت ایران واژه رانت خواری یک امر معمول و رایج است. هر وزیری حق دارد از معاملات کلان پورسانت بگیرد و هر مدیر کلی و یا هر مقام مسؤولی که قرارداد را می بندد. به مجلس لایحه آورده اند که برای وکیلان مجلس رانت خواری (یعنی پورسانت گرفتن) ممنوع است. (یعنی دیگرانی وجود دارند که برای آنان آزاد است!)
وزارت نفت در ایران، به خزانه غارت و دستبرد سران حکومت مبدل شده است و صدها میلیون و شاید هم میلیاردها تومان هر سال حیف و میل می شود و کسی پاسخگو نیست و فردی تاوان پس نمی دهد. دو سوم از اقتصاد ایران در دست سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفین و جانبازان قبضه شده که می چاپند و می برند- بنادر و اسکله های مربوط به خود دارند و حساب به کسی پس نمی دهند.
فساد همانند موریانه پایه های حکومت آنان را جویده و لرزان ساخته است. پس، کی می ماند و کی رود؟ اسرائیل یا رژیم حاکم بر ایران.
دموکراسی اسرائیلی، در همه رشته های زندگی برقرار است و یکی از پایه های اساسی استحکام این کشور را تشکیل می دهد. در سخت ترین شرائط جنگی و بحران، حتی یکبار نشده که انتخابات پارلمانی اسرائیل تعطیل شود و یا به تعویق افتد. یکبار نشده که در کشور وضع فوق العاده اعلام کنند و به خود اجازه دهند که هرکس را که بخواهند بگیرند و به زندان بیاندازند. یک روزنامه تعطیل نشده و اگر هم شده روزنامه ای بوده که علیه اعراب تبلیغات نژادی میکرده و یا علنا از نابودی اسرائیل سخن می گفته است!
هرگاه که اسرائیل مورد حمله یا تهدید دشمن قرار می گیرد، همه آحاد ملت یکپارچه با هم دست اتحاد می دهند و از خاک میهن خویش پاسداری می کنند – زیرا این وطن را مال خود و دولت آن را متعلق به خود می دانند.
در جنگ شش روزه سال 1967 سه کشور دشمن را در ظرف شش روز شکست دادند و در جنگ یوم کیپور (سال 1973 ) با آن که اسرائیل غافلگیر شده بود، پس از چند هفته، جنگ با پیروزی کوبنده اسرائیل پایان یافت و در جنگ دوم لبنان (تابستان 2006 ) اهالی شمال کشور دلاورانه موشک های حزب الله را تحمل کردند و مطمئن بودند که ارتش پاسخ آن را خواهد داد.
به یاد دارم که در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، ایرانیان دیگر به جنگ علاقه ای نداشتند و التهاب نشان نمی دادند. دشمن ارتش خود را از خاک ایران بیرون برده بود و ایرانی لزومی به ادامه خونریزی نمی دید. تا بالاخره آیت الله خمینی جام زهر را سرکشید. ولی در اسرائیل، هر سربازی خاک میهن را خانه خویش می داند و با جانفشانی از آن دفاع می کند.
این واقعیات پایه های اصلی قدرت یک دولت و یک حکومت را تشکیل می دهد و آن نابخردان زشت سیرتی که از انهدام اسرائیل سخن گفته اند، یا از این واقعیات ناآگاه هستند و یا آگاهانه آن را نادیده می گیرند و تجاهل می کنند.
ضرب المثل شیرین فارسی می گوید: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ولی آنان به صراحت می گویند: ما برای ایران انقلاب نکردیم- برای اسلام انقلاب کردیم! و با این استدلال وظیفه اصلی خود را که تامین رفاه مردم و پاسداری از مصالح ایران زمین است نادیده می گیرند، و پول ایرانیان را حاتم بخشی می کنند و به ونزوئلا و اکوادور و سوریه و حماس می دهند و با آن موشک و بمب می سازند.
اینها هستند که بالاخره فرو می پاشند و اسرائیل استوار و پایدار باقی می ماند- و این، جبر تاریخ است و جز این نتواند بود