بذل و بخشش دکتر از کجا میاد؟؟؟

ژوئن 21, 2008 با noqtedotcom

مطمئنا در جریان هستین که چهلمین سفر استانی احمدی نژاد به استان کردستان نیز صورت گرفت.

همیشه یه سئوال عمده و شاید بی پاسخ تو ذهنم درباره ی این سفرها موج می زد.

و اون تصویب طرح ها و دادن اعتبارات در حین این سفر ها بود و اینکه میشنیدیم در فلان سفر استانی فلان طرح ها و میلیاردها تومان بودجه بابت شکوفا سازی ٬به این استان تخصیص داده شد.

سئوال اینه که این اعتباراتی که در حین سفر به استان ها اختصاص پیدا می کنه از کجا می یاد؟ و اینکه آیا رئیس جمهور از جیب مبارک خود یا از سود کارخانه های خود و یا از ارث پدری چنین بودجه هایی رو اختصاص میده؟و اگه جواب منفیه (که مسلما منفیست!) چرا به مردم اینطور القا میشه که حضور نورانی رئیس جمهور باعث تخصیص این اعتبارات شده؟

 

تا اینکه نوشته ی یک منتقد دولت رو خوندم که در اون به درستی به این نکته اشاره شده بود که ۷۰% بودجه ی استان ها به طور مستقیم به آنها اختصاص پیدا میکنه و ۳۰% مابقی در حساب جداگانه محفوظ میمونه تا نوبت سفر استانی بشه و به عنوان پاداش و به برکت حضور رئیس جمهور به اون استان اختصاص پیدا کنه!

 

و به احتمال زیاد میشه گفت که علت حضور گسترده ی مردم در پیشوازی از رئیس جمور در سفرهای استانی نیز همین موضوع باشه و میشه گفت این کار نادیده گرفتن و توهین به شعور ملته!

(به اعتقاد من مردمی که برای یشوازی احمدی نژاد میان چند دسته هستند.عده ای  برای رساندن نامه ی خود برای دریافت پول یا امکانات یا شغل٬ عده ای برای ماجراجویی ٬ عده ای که باید حضور داشته باشن به دلیل کاری که دارن و عده ای که دوستدار احمدی نژاد هستن و برای دیدن او به یشوازی میان)

 

و اینکه مردم رو محتاج به بار بیارن تا در دوران بحرانی در پشت سر دولت قرار بگیرند.

وای بر ما…

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom
آقای احمدی نژاد وضع اقتصاد امروز ايران را “عالی” توصيف ميکند و اقدامات خود را کار امام زمان ميداند. او بازار بورس تهران را با قمارخانه مقايسه کرده. او همچنين گفته است که: «حرکت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور کنيم و به مسئوليت های جهانی انقلاب بپردازيم»

اما برای اينکه روشن شود آقای احمدی نژاد پيش از انتخاب تا چه حد به فکر اقتصاد کشور بوده و برای آن چه برنامه ای داشته است، بد نيست به صحبت های آقای دکتر محمد خوش چهره، کارشناس امور اقتصادی در مورد يک مصاحبه تلويزيونی قبل از مرحله دوم انتخابات دوره نهم رياست جمهوری که وی طی آن برنامه های اقتصادی احمدی نژاد را در مناظره ای با آقای نوبخت معرفی کرده است توجه کنيم . خوش چهره ميگويد: “بنده اصلا قرار نبود در مناظره با آقای نوبخت در مرحله دوم انتخابات حضور داشته باشم … يک روز آقای احمدی نژاد بنده را احضار کرد و با ادبياتی مثل دکتر جان و اين گونه حرف ها، از من خواست تا دفاع از او را بر عهده بگيرم، اما من اين مسئله را قبول نکردم. بعد از اينکه صحبت کرديم، به شوخی به ايشان گفتم حالا برنامه اقتصادی تو کجاست؟ چه بايد بگويم که وی در جواب من گفت، تو خودت استادی. در آن جا چيزی بگو. من حتی تا آخرين لحظات هم نمی خواستم به استوديوی پخش بروم. به طوری که در ساعت ده و ربع شب، آقای چمران و خانم سلطان خواه از شورای شهر وآقای علی احمدی از دانشگاه پيام نور به محل استوديو رفته بودند. اما بالاخره با من تماس گرفتند و چون منزل من نزديک صدا و سيما بود رفتم. طوری که تنها يک دقيقه پيش از شروع برنامه به آن جا رسيدم

به عبارت ديگر، آقای احمدی نژاد برنامه ای برای اقتصاد کشور نداشته و آقای خوش چهره در مناظره تلويزيونی قبل از انتخابات از برنامه ای دفاع کرده که در واقع وجود خارجی نداشته است. اگر احمدی نژاد برنامه اقتصادی نداشته پس بر چه اساس به مردم وعده آوردن نفت بر سرسفره آنان را داده است؟

اقتصاد ايران در چنگ «رکود تورمی»

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

فریدون خاوند (تحلیلگر اقتصادی) محمود احمدی نژاد رييس جمهوری ایران در جمع شماری از دانشجويان دانشگاه امام صادق که شامگاه دوشنبه ۲۷ خرداد ماه در نهاد رياست جمهوری گرد هم آمده بودند، هشدار داد که مخالفانش در آخرین سال ریاست جمهوری او با بهره گيری از دشواری های اقتصادی، سنگين ترين حملات را عليه دولت سازمان خواهند داد.

واقعيت سمج

آقای احمدی نژاد از دانشجويان پرسيد: «آيا فکر می کنيد اين همه هجمه سنگين عليه دولت واقعا به خاطر برخی مشکلات اقتصادی است يا به اين دليل است که دولت به هيچ عنوان حاضر نيست از پيگيری آرمان ها صرفنظر کند؟»

چنين پيدا است که رييس دولت نهم از ابعاد بحرانی که دامن اقتصاد ايران را گرفته غافل نيست، اما ترجيح می دهد به جای رويارويی با رقيبانش در اين ورطه خطرناک، در عرصه هايی چون عدالت جويی، اصولگرايی و يا آرمانخواهی با آنها به مصاف برخيزد.

ولی اقتصاد واقعيتی است سمج که گريبان هيچ زمامداری را رها نمی کند، به ويژه در کشوری که به رغم برخورداری از درآمد های سرشار ارزی، پديده معروف به «رکود تورمی» را با گوشت و پوست خود احساس می کند.

در يک اقتصاد که گرفتار «رکود تورمی» است، هم چرخ فعاليت توليدی از نفس می افتد و هم تورم اوج می گيرد.  پيآمد گريز ناپذير اين پديده برای جامعه، هم گرانی و هم بيکاری است، وضعيتی که هم اکنون در ايران ديده می شود.

بر پايه آمار انتشار يافته از سوی بانک مرکزی، نرخ رشد سرمايه گذاری ناخالص از ۱۴ در صد در سال ۱۳۸۰ به نزديک صفر در سال ۱۳۸۶ سقوط کرده است.

آيا ايران، که نرخ رشد اقتصادی آن بر اساس آمار رسمی منابع داخلی و حتی بين المللی پيرامون شش در صد نوسان می کند، گرفتار رکود است؟

ترديدی نيست که در حال حاضر چرخ فعاليت توليدی در ايران با ايست کامل فاصله زيادی ندارد.

نرخ رشد شش در صدی نيز از تزريق دلار های نفتی در شريان های اقتصادی کشور، واردات انبوه و فعاليت های وابسته به زمين و مسکن سر چشمه می گيرد و به همين سبب نمی تواند با ايجاد اشتغال، جلوی پيشروی بيکاری را بگيرد.

رشد واقعی اقتصادی از سرمايه گذاری سرچشمه می گيرد و در ايران، بر پايه آمار انتشار يافته از سوی بانک مرکزی، نرخ رشد سرمايه گذاری ناخالص از ۱۴ در صد در سال ۱۳۸۰ به نزديک صفر در سال ۱۳۸۶ سقوط کرده است.

با توجه به متوقف شدن رشد سرمايه گذاری، چگونه می توان با بيکاری مبارزه کرد؟

نبود فضای اعتماد

سخنگويان دولت جمهوری اسلامی که پيش از اين از تک رقمی شدن نرخ بيکاری سخن می گفتند، در چند روز گذشته از بازگشت اين شاخص به ۶/۱۰ در صد خبر داده اند. البته برخی کارشناسان مستقل نرخ واقعی بيکاری در ايران را بيش از اين تخمين می زنند.

نرخ تورم ايران نيز، بر پايه آمار رسمی، به مرز ۲۰ در صد رسيده است و به نظر نمی رسد دولت نهم بخواهد و يا بتواند، آن هم در فضای آشفته داخلی و جو پر تنش بين المللی، راه را بر پيشروی باز هم بيشتر نرخ تورم ببندد.

تورم ايران ريشه در ساختارهای اقتصادی و سياسی کشور دارد. دولت احمدی نژاد، وفادار به «پوپوليسم نفتی»، مجبور است به سياست انبساطی متکی بر هزينه کردن دلار های نفتی ادامه دهد تا «مشتريان» و «متحدان» خود را راضی نگهدارد.

مبارزه با رکود تورمی، آشکار ترين مظهر بحران اقتصادی ايران، نيازمند تصميم های شجاعانه ای است که امکان اتخاذ آنها در وضعيت کنونی ايران اگر غير ممکن نباشد، دستکم بسيار دشوار است.

کمترين شرط اتخاذ اينگونه تصميم ها، وجود زمامدارانی است که بدانند در عرصه اقتصادی چه می خواهند و به کجا می روند.

آيا دولت احمدی نژاد، در واپسين ماه های دوران رياست جمهوری اش، خواهد توانست به انضباط مالی روی آورد؟ استقلال بانک مرکزی را به رسميت بشناسد؟ از هزينه کردن انبوه در آمد های ارزی دست بر دارد؟ به فعاليت های رانت جويانه مبتنی بر دلالی پايان دهد؟ و به اصلاحات بنيادی اقتصادی در راستای آزاد سازی و خصوصی سازی روی آورد؟

به کار افتادن چرخ فعاليت اقتصادی در ايران پيش از هر چيز مستلزم ايجاد فضای اعتماد برای سرمايه گذاران و کار آفرينان است.

آيا رهبری سياسی ايران خواهد توانست با پايان دادن به آشفتگی های داخلی وتنش های موجود در فضای بين المللی ايران، اعتماد را به کشور باز گرداند؟

در حاشیه دزدیده نشدن دکتر

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

نظر به اینکه با وجود تمام توضیحات ما اذهان تمام جهانیان همچنان مشغول ماجرای دزدیدن رئیس جمهور محترم میباشد و همگان دارند این قضیه را با نچ نچ برای هم تعریف مینمایند لذا ما وظیفه انساندوستانه خودمان دانستیم تا باری دیگر به این سرقت ادبی بپردازیم باشد تا دزد پدر پدرسگشان باشد !

چرا امریکائیها نتوانستند احمدی نژاد را بدزدند ؟!
1.میتوانستند او را بدزدند ولی نمیدانستند بعدش باهاش چیکار کنند !

2.او را ندزدیدند تا بیاید ماجرا را برای ما تعریف کند که ما بخندیم !

3.امریکائیها دشمن ما هستند اصلاً دلشان نمیخواهد ما یکذره روی آسایش ببینیم !

4.اگر میدزدیدند تروریستهای امریکائی خودشان ترور میشدند !

5.به امام زمان اعتقاد ندارند میگویند ما یک مسیح داریم برای هفت جدمان بسه !

6.امریکائیها فقط آدمهای مهم را میدزدند !

7.خواستند بدزدند تا یک مدتی سرگرم بشوند دیدند اگر ندزدند در سایتها و وبلاگهای فارسی بیشتر سرگرم میشوند !

8.امریکا به اندازه کافی دکتر مهندس داره فقط عمله میخواد !

9.دلشان نمیخواست مردم امریکا بفهمند کارهای جورج واشنگتن را احمدی نژاد کرده بوده !

10.خرابکاری های بوش هم هیچکدام تقصیر کلینتون نبوده !

11.در امریکا هاله نور و امام زمان زیاد روئیت میشه دلشان نمیخواهد ابلیس و اجنه هم روئیت بشه !

12.نتوانستند بدزدند چون نقشه سرقت را خودش برایشان کشیده بود !

13.احساس کردند اگر او را بدزدند دیگر کسی در دنیا ازشان سلاح و مهمات نمیخرد !

14.اگر او را میدزدیدند حوصله همه در سازمان ملل سر میرفت !

15.در غیاب او هیچکی نبود که در ایتالیا ۸ تا راه حل ارائه بده تا حالا همه از گرسنگی مرده بودند !

16.گفتند مگه دیوانه ایم که بدزدیم ؟! میگوئیم فردا حمله میکنیم رهبرشان خودش او را میکند توی گونی برایمان می آورد !

17.لاریجانی و حداد عادل یک کمی زیادی جدی هستند بعد از احمدی نژاد اصلاً رئیس جمهورهای سرگرم کننده ای نیستند !

18.احمدی نژاد هنوز برای سوراخ لایه ازن راه حل نداده گفتند بعدش میدزدیمش !

19.ترسیدند اگر او را بدزدند پشت بندش مردم ایران هم بزنند رژیم را سرنگون کنند آنوقت آنها باید دوباره برای ما انقلاب میکردند !

20.دزدی در عراق عین یک کار بد در مسجد میماند قباحت داره !

هر دم از این باغ بری می رسد….

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

بعد از سه ماه و نیم از سفربه عراق اینک خبری میشنویم از توطئه برای ربودن اقای احمدی نژاد

و این درحالی است که تا کنون هیچ یک از نهاد های امنیتی همچین خبری را اعلام نکرده

بودند.

بعد از مورد هاله نور در اطراف ایشان در سازمان ملل که همه حضار را محو ایشان کرده بود

و همچنین همراهی امام زمان با ایشان در اداره حکومت این جدیدترین توهم ایشان است

که واقعا همه جهانیان را محو ایشان کرده است و این پرسش که ایا ایشان از سلامت روانی

برخوردارند؟!!

افشاگری باورنکردی و غافلگیرانه یک مقام مسئول قوه قضاییه”عباس پالیزار”

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

آقایان و آقازادگان مملکت را به تاراج بردند

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه “عباس پالیزار” روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد. این افشاگری ها که ما از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ایم به این شرح است:

(مشروح این گزارش و فیلم سخنرانی را از اینجا می توانید ببینید)

دبیر کمیته ت�قیق و تف�ص قوه قضائیه

1- یکی از اقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این اقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از 4 امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

2- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز اقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این ایت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص ایت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای ایت الله یزدی نامه ای می نویسد برای اقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شما در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا را به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج‌البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی

5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است.

6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به اقازاده واعظ طبسی است.

7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه اقای ناطق نوری بود.

8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هواپیمایش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!

10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر “مدلل” کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگر به پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.

در حال حاضر پول هندوانه مصرفی اصطبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.مشروح این گزارش و فیلم سخنرانی را از اینجا می توانید ببینید.برای دیدن فیلم سخنرانی روی لینکها کلیک کنید.

با تشکر و سپاس از دکتر عزیز!مدیریت محترم وبلاگ”دانلود رایگان کتاب و مقالات سیاس

چرا هولوکاست را نباید فراموش کرد؟

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

جناب آقای احمدی نژاد در مصاحبه با خبرنگاران ایتالیایی با اشاره به مجسمه یادبود هول‌کاست در پایتخت آلمان اظهار داشتند که حکام این کشور تحت تاثیر صهیونیسم جهانی کودکان معصوم آلمانی را وادار می کنند به دیدار این مکان‌ها بروند و از اعمال پدران خود اظهار شرمساری نمایند. به باور ایشان این عمل ظلم بزرگی در حق کودکان آلمانی است. ایشان در ادامه سخنان خود بیان داشتند که چرا باید کودکان آلمانی و نسل امروز آلمان از اعمال گذشتگان خود شرمسار باشند؟ به باور ایشان این امر بخاطر قدرت صهیونیسم جهانی است . ایشان فرمودند در جنگ جهانی دوم شصت میلیون آدم کشته شد، حال چرا باید کشته شد‌گان یهودی مورد توجه قرار بگیرند؟ چه فرقی میان یهودیان با دیگر کشته شد‌گان این جنگ وجود دارد ؟ به نظر ایشان همین که به تلفات یهودیان بیشتر توجه می شود نشان از نفوذ صهیونیسم در نظام جهانی است . و باید با ان مقابله نمود .

حال اجازه دهید این موضوع را از دیدگاه فعالین حقوق بشر در آلمان و اروپا مورد بررسی قرار بدهیم .

به باور فعالین حقوق بشر در اروپا اگرچه اقدامات نظام فاشیست‌ی آلمان جملگی فجایع غیر قابل قبول است و نشان از خوی حیوانی اندیشه فاشیست دارد، اما میان تلفات جنگ جهانی دوم با قتل عام یهودیان در اروپا توسط سربازان آلمانی و به دستور سران حزب نازی یک تفاوت مهم وجود دارد . بدین معنی که اندیشه حذف یک قوم مشخص فارغ از نوع نگرش آنها به سیاست و تنها به جرم یهودی بودن ، اعم از زن و مرد ، پیر و جوان، یک باور تئوریزه شده در اندیشه سیاسی حزب فاشیسم بود . آنها یهودیان را نه بخاطر اینکه در برابر نیروهای ارتش آلمان مقاومت کرده بودند و یا در برابر تجاوز سربازان آلمانی اسلحه بدست گرفته بودن بازداشت و تیر باران می‌کردند، بلکه آنها را تنها و تنها به این جرم مستحق مرگ می دانستند که از یک قوم مشخص بودند و باید بدون هیچ دلیل عقل پسندی به بدترین شکل ممکن می مردند . این فکر نه تنها در میان سران حکومت فاشیست‌ی رواج داشت ، بلکه به شکل گسترده در مدارس و دانشگاهای آلمان تبلیغ می شد و مردم آلمان مجبور بودند انزجار خود را از قوم یهود به شکل‌های مختلف نشان بدهند .

به معنی دیگر اندیشه حذف یک قوم از روی کره خاکی لکه ننگ‌ی است که برای همیشه تاریخ نسل آدمی را خجالت زده می کند . به باور فعالین حقوق بشر، اندیشه حذف یک قوم ، فارغ از اینکه تا چه حد توانسته بود توسط سربازان آلمانی عملی بشود ، اهمیت دارد و باید در همه ادوار تاریخ توسط آزادیخواهان محکوم شود. به عبارت دیگر اینکه شش میلیون یهودی بخاطر این اندیشه کشته شده ‌اند یا چهار میلیون آن قدر مهم نیست که ذات از این اندیشه پلید مهم است و باید محکوم شود .

از سوی دیگر فعالین اجتماعی و حقوق بشر در اروپا معتقد هستند که بخاطر اینکه این فکر پلید دیگر نتواند مجالی برای نمایان شدن داشته باشد می‌بایست از هر فرصتی استفاده کرد تا نسل جدید آلمان و نیز اروپا ، این حادثه هولناک و ثمرات این اندیشه خطرناک را به یاد داشته باشند تا در آینده در برابر هر نوع فکر فاشیست‌ی و هر نوع اندیشه ای که به خود اجازه می‌دهد یک قوم را تنها به خاطر رنگ پوست و یا مذهب … تحقیر کند و خواهان حذف آنها شود، مقابله نمایند و نسل جدید آلمان اجازه ندهند که افکار نژادپرستانه با سو‌استفاده از مشکلات اقتصادی و یا بحرانهای سیاسی همچون دوران پیش از ظهور هیتلر جامعه را به دام افکار فاشیست‌ی گرفتار نمایند . به باور فعالین حقوق بشر تنها راه مقابله با افکار تمامیت خواهان که ممکن است همچون یک آفت گلستان جامعه مدنی را تخریب کند ، این است که در هر موقعیت و مراسمی یاد و نام کشته شد‌گان این فاجعه را گرامی داشت و ثمرات افکار فاشیست‌ی را که نهایتا منجر به واقعه هول کاست شد به نسل جوان آلمان یادآوری نمود.

مخلص کلام اینکه از دیدگاه فعالین حقوق بشر، اندیشه فاشیست‌ی که منجر به قتل عام یهودیان شد ، بسیار زیان‌بارتر از خود واقعه هول‌کاست است و باید جامعه را از طریق برپایی موزه ها و احداث یادبودها و برگزاری مجلس سخنرانی و نیز ساختن فیلم های سینمایی در برابر این خطر هوشیار نمود تا نسل امروز که جنگ جهانی دوم را به چشم ندیده‌اند دریابند که هرگونه غفلت در برابر افکار خطرناک می‌تواند چه عواقب فاجعه باری به دنبال داشته باشد

کدام کشور می ماند و کدام حکومت نابود می شود؟

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

در واکنش به سخنان احمدی نژاد که گفته بود «اسرائیل در سراشیب نابودی قرار دارد و به زودی اثری از این کشور باقی نخواهد ماند»، و گفته بود که «خورشید اسلام و جمهوری اسلامی ایران به زودی در سراسر جهان تابیدن خواهد گرفت»، یک روزنامه نگار پرتجربه آمریکائی که با اوضاع خاورمیانه آشنائی نزدیک دارد- توماس فریدمن- به این مقایسه پرداخته بود که کدامیک نابود خواهد شد؟ آیا اسرائیلی که به گفته احمدی نژاد شمارش معکوس عمر آن آغاز شده ، و یا رژیم اسلامی ایران که این چنین سیاست تعرضی در پیش گرفته است؟

توماس فریدمن که سالیان دراز در اسرائیل و کشورهای عرب خدمت کرده و با اوضاع ایران هم آشنائی نزدیک دارد، در این مقاله که به زبان انگلیسی در هرالدتریبون و به زبان عربی در روزنامه فراملیتی الشرق الاوسط انتشار یافت و شبکه تلویزیونی پرس تی وی( Press T.V)متعلق به حکومت اسلامی ایران نیز برگردان تحریف شده این مقاله را به زبان فارسی منتشر کرد، به یک مقایسه اقتصادی پرداخته و نتیجه گرفته است که اگر حکومت متزلزلی وجود دارد، رژیم ایران است که اقتصاد کشور را بر پایه نفت قرار داده و اگر حکومتی ماندگار خواهد ماند، اسرائیل است که صنایعی پیشرفته و اقتصادی شکوفا دارد.

یک جمله از مقاله توماس فریدمن عصارۀ اندیشه او را دربر می گیرد که می نویسد: اگر اقتصاد ایران بر ماده فسیلی دوران دایناسورها قرار دارد، اقتصاد اسرائیل را مغز یهودی و اندیشه های مدرن و پیشرفته می گرداند.

برگردان این مقاله، و این پاسخ به دهن دریدگی احمدی نژاد، با توضیحاتی در تارنمای وزارت خارجه اسرائیل به زبان فارسی www.hamdami.com نیز منتشر شده است.

از دیدگاه من، استدلال آقای فریدمن، گرچه جالب و موثق است، کافی نیست و او تنها به یک جنبه از دلائل پایداری و ثبات کشور اسرائیل در مقابل رژیم فتنه گر ایران پرداخته و آن جنبه اقتصادی است. اسرائیلی که از صفر شروع کرده و اکنون یکی از پیشرفته ترین ممالک جهان است، و ایرانی که با ثروتی کلان آغاز کرده و اکنون اقتصادی ضعیف و مردمانی گرسنه و نادار و مدیریتی بسیار عقب مانده دارد که حتی آب و برق و سوخت و دیگر نیازهای اساسی کشور را نمی تواند تامین کند.

از دیدگاه من، راز پایداری کشور اسرائیل و فروپاشی حتمی رژیم حاکم بر ایران، در ساختار سیاسی دو کشور نیز نهفته است که شاید از جنبه اقتصادی نیز بسیار مهم تر و حیاتی تر باشد.

اسرائیل دارای نظامی مردمسالار است که نه تنها رهبران حکومت و مقامات دولتی در برابر مردم مسؤول هستند و باید پاسخگو باشند، بلکه دستگاه قضائی کشور و پلیس آن با صاحبان قدرت بسیار شدیدتر و سختگیرانه تر رفتار می کند تا با شهروندان عادی.

یک نخست وزیر (زنده نام ایتسحاک رابین) تنها به این جرم که حساب بانکی ارزی در خارج از کشور داشته (که سپرده آن کاملا متعلق به خود او و پس انداز حقوق دوران سفارتش بوده) ناچار به استعفا می شود.

نخست وزیر دیگری که احتمال دارد در مبارزه انتخاباتی بیش از مبلغ مقرر هزینه کرده است (بنیامین نتانیاهو) مورد بازخواست قرار می گیرد.

چند نخست وزیر و وزیر و مقام ارشد دیگر نیز با همین اتهام به بازجوئی کشانده می شوند.

کوچکترین ظنی اگر در مورد استفاده از قدرت و پارتی بازی پیدا شود، نخست وزیر را نیز به بازپرسی می برند (اریئل شارون) و وزیری را به خاطر برخی انتصاب ها زیر علامت سؤال می کشانند (آقای صحی هنگبی).

یک وزیر را تنها به خاطر آن که هنگام معارفه با دختر سربازی که او را در آغوش گرفته بود، دهانش را به گرمی بوسیده، دادگاهی می کنند (حییم رامون) و بالاخره آن که نخست وزیر کنونی (اهود اولمرت) به ظن آن که در چند مورد پاکت پول از یک یهودی خیرخواه برای هزینه های حزبی و سازمانی خود دریافت کرده مورد بازجوئی قرار دارد.

این را مقایسه کنید با افشاگریهای آقای عباس پالیزدار و اسامی روحانیون و غیرروحانیون حکومتی که چگونه ایران را تاراج کردند و هنوز بر مسند قدرت تکیه دارند، و عباس پالیزدار است که به جرم این افشاگری به زندان می افتد.

به خاطر دارید که حجت الاسلام هادی خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری در ایران، خود 500 میلیون تومان از شهرام جزایری عرب رشوه  گرفته بود. نه تنها او، بسیاری از مقامات ارشد حکومت نیز از این خوان یغما، با اشتها خورده بودند و هیچیک مورد تعقیب قرار نگرفت.

آن وزیر اسرائیلی به خاطر یک بوسه محاکمه و مجازات شد- ولی در تهران رئیس پلیس حکومت اسلامی که همراه با شش تن فروش عریان بازداشت شده، می کوشند قضیه اش را لوث کنند و او را با سپردن وثیقۀ 50 میلیون تومانی، آزاد کرده و به خانه اش باز گردانیده اند.

در حکومت ایران واژه رانت خواری یک امر معمول و رایج است. هر وزیری حق دارد از معاملات کلان پورسانت بگیرد و هر مدیر کلی و یا هر مقام مسؤولی که قرارداد را می بندد. به مجلس لایحه آورده اند که برای وکیلان مجلس رانت خواری (یعنی پورسانت گرفتن) ممنوع است. (یعنی دیگرانی وجود دارند که برای آنان آزاد است!)

وزارت نفت در ایران، به خزانه غارت و دستبرد سران حکومت مبدل شده است و صدها میلیون و شاید هم میلیاردها تومان هر سال حیف و میل می شود و کسی پاسخگو نیست و فردی تاوان پس نمی دهد. دو سوم از اقتصاد ایران در دست سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفین و جانبازان قبضه شده که می چاپند و می برند- بنادر و اسکله های مربوط به خود دارند و حساب به کسی پس نمی دهند.

فساد همانند موریانه پایه های حکومت آنان را جویده و لرزان ساخته است. پس، کی می ماند و کی رود؟ اسرائیل یا رژیم حاکم بر ایران.

دموکراسی اسرائیلی، در همه رشته های زندگی برقرار است و یکی از پایه های اساسی استحکام این کشور را تشکیل می دهد. در سخت ترین شرائط جنگی و بحران، حتی یکبار نشده که انتخابات پارلمانی اسرائیل تعطیل شود و یا به تعویق افتد. یکبار نشده که در کشور وضع فوق العاده اعلام کنند و به خود اجازه دهند که هرکس را که بخواهند بگیرند و به زندان بیاندازند. یک روزنامه تعطیل نشده و اگر هم شده روزنامه ای بوده که علیه اعراب تبلیغات نژادی میکرده و یا علنا از نابودی اسرائیل سخن می گفته است!

هرگاه که اسرائیل مورد حمله یا تهدید دشمن قرار می گیرد، همه آحاد ملت یکپارچه با هم دست اتحاد می دهند و از خاک میهن خویش پاسداری می کنند – زیرا این وطن را مال خود و دولت آن را متعلق به خود می دانند.

در جنگ شش روزه سال 1967 سه کشور دشمن را در ظرف شش روز شکست دادند و در جنگ یوم کیپور (سال 1973 ) با آن که اسرائیل غافلگیر شده بود، پس از چند هفته، جنگ با پیروزی کوبنده اسرائیل پایان یافت و در جنگ دوم لبنان (تابستان 2006 ) اهالی شمال کشور دلاورانه موشک های حزب الله را تحمل کردند و مطمئن بودند که ارتش پاسخ آن را خواهد داد.

به یاد دارم که در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، ایرانیان دیگر به جنگ علاقه ای نداشتند و التهاب نشان نمی دادند. دشمن ارتش خود را از خاک ایران بیرون برده بود و ایرانی لزومی به ادامه خونریزی نمی دید. تا بالاخره آیت الله خمینی جام زهر را سرکشید. ولی در اسرائیل، هر سربازی خاک میهن را خانه خویش می داند و با جانفشانی از آن دفاع می کند.

این واقعیات پایه های اصلی قدرت یک دولت و یک حکومت را تشکیل می دهد و آن نابخردان زشت سیرتی که از انهدام اسرائیل سخن گفته اند، یا از این واقعیات ناآگاه هستند و یا آگاهانه آن را نادیده می گیرند و تجاهل می کنند.

ضرب المثل شیرین فارسی می گوید: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ولی آنان به صراحت می گویند: ما برای ایران انقلاب نکردیم- برای اسلام انقلاب کردیم! و با این استدلال وظیفه اصلی خود را که تامین رفاه مردم و پاسداری از مصالح ایران زمین است نادیده می گیرند، و پول ایرانیان را حاتم بخشی می کنند و به ونزوئلا و اکوادور و سوریه و حماس می دهند و با آن موشک و بمب می سازند.

اینها هستند که بالاخره فرو می پاشند و اسرائیل استوار و پایدار باقی می ماند- و این، جبر تاریخ است و جز این نتواند بود

انعكاس گسترده وقايع دانشگاه زنجان در مطبوعات

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

ايران -پروژه ناآرامي در دانشگاه‌ها با اولويت دانشگاه‌هاي خارج از پايتخت، از حدود دو هفته قبل آغاز شده و طراحان اين آشوب‌ها درصددند ضمن تست واكنش‌ها و رصد اوضاع، با دامنه‌دار كردن اعتراضات، فاز بعدي پروژه را به دانشگاه‌هاي تهران در آستانه 18 تير انتقال دهند…ماجراي دانشگاه فردسي مشهد و انتقال آن به پارك ملت اين شهر با محوريت سه دانشجوي كمونيست دفتر تحكيم صورت گرفت.

كيهان – سرمايه‌گذاري دشمن براي انحطاط اخلاقي يك از معاونان دانشگاه زنجان، زمينه آشوب را در اين دانشگاه ايجاد كرد.

بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعاليت تشكل افراطيون وابسته به تحكيم در دانشگاه زنجان،‌اعضا اين تشكل در سناريويي از پيش‌طراحي شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه، وي را در تله جنسي يكي از دختران دانشجو كه چند تخلف نيز در پرونده انضباطي‌اش ثبت شده است گرفتار آورد.و زمينه ايجاد آشوب سازماندهي شده در دانشگاه را فراهم آوردند.

ماجرا اينگونه آغاز شد كه دانشجوي دختر مورد اشاره –با قرار قبلي و يا به طور سرزده –وارد اتاق معاون دانشگاه مي‌شود و به فاصله يك يا دو دقيقه تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت با دوربين فيلمبرداري و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه كه خود ادعا مي‌كنند معاون مربوطه را در حالتي نامناسب ديده و با او درگير مي‌شوند، تمامي اين ماجرا بيش از اين چند دقيقه طول نمي‌كشد.

اعتماد ملي دانشجويان در تحصن به سر مي‌برند و از روز حادثه (سه روز قبل) همه مراكز دانشگاه‌ها را تعطيل كردند و اجازه عبور هيچ‌يك از مسوولان را به داخل دانشگاه  نمي‌دهند. دانشجويان در اين مدت خواستار استعفاي رياست دانشگاه، بركناري و برخورد قضايي با معاون دانشجويي (فرد متعرض به دانشجو)، عدم برخورد با دانشجوي درگير شده در حادثه، عدم برخورد با دانشجويان متحصن، بركناري رئيس حراست دانشگاه زنجان و لغو همه امتحانات تا پايان تحصن شده‌اند، خواسته‌اي كه تا امروز نه تنها به آن پاسخي داده نشد، بلكه مورد بي‌توجهي مسوولان نيز قرار گرفته است… به گفته يكي از اعضاي شوراي متحصنين دانشگاه، امتحانات ديروز دانشگاه زنجان همانند دو روز گذشته لغو شده و دانشجويان در اعتراض به مسائل پيش آمده در ميدان شهداي اين دانشگاه تحصن كرده‌اند.

سرمقاله آفتاب يزد – اين حداقل انتظار از مسئولان امنيتي و قضايي است كه همانند برخي پرونده‌هاي سياسي، بلافاصله ابعاد گوناگون اين موضوع را رسيدگي و مانند بعضي پروژه‌هاي مورد اهتمام مسئولان، مردم را به صورت مرحله به مرحله در جريان اقدامات خود قرار دهند. اما پيگيري موضوع و مجازات خطاكاران احتمالي، تنها وظيفه حاكميت در برابر فجايع اين‌چنيني نيست، بلكه بايد ريشه حوادث اين‌چنيني و شرايطي كه براي عده‌اي خاص احساس امنيت مطلق و براي ديگران احساس اضطراب و نگراني دائمي ايجاد مي‌كند نيز به صورت دقيق ريشه‌يابي و براي مقابله با آن تدبيري انديشيده شود. همچنين مسئولان حكومتي بايد به ارزيابي اين نكته بپردازند كه چرا قبل از آنكه فرصتي براي بررسي موضوع و يا امكاني براي ارائه دفاع طرف مقابل ايجاد شود، خبرهاي اين‌چنيني مورد پذيرش عده زيادي از مردم قرار مي‌گيرد؟ همچنين دست‌اندركاران امور انتظامي و قضايي موظفند به ارزيابي اين مساله بنشينند كه چرا عده‌اي به جاي متوسل‌شدن به مراجع قضايي، ترجيح مي‌دهند راسا به جمع‌آوري مدرك عليه خطاكاران بپردازند و افكار عمومي را براي استيفاي حق خود، به خدمت بگيرند؟

ناآرامي‌هاي رخ داده در دانشگاه زنجان نيز خارج از اين حلقه نيست…طراحان پروژه ايجاد ناآرامي در دانشگاه‌ها اين بار برخلاف 18 تير 78 كه آشوب از تهران آغاز شد و با عدم پشتيباني از سوي اغلب دانشگاه‌ها در ساير نقاط كشور ناكام ماند، از حدود يك ماه پيش از سالروز اين واقعه،‌اين بار ناآرامي‌ها را از دانشگاه‌هاي شهرستان‌ها به سمت مركز آغاز كرده‌اند و با كليد زدن اعتراضات صنفي آن را به مسائل سياسي تسري مي‌دهند

.

قبل و بعد از دکتر و دولتش

ژوئن 20, 2008 با noqtedotcom

این دولت قرار بود حجم کمک های مالی خودش به مردم را بالا ببرد، نمی دانم چرا دائما دارد ‏حجم کمک های جنسی خودش را افزایش می دهد، دو نماینده مجلس در حال دادن کمک های ‏جنسی به برخی از مردم دستگیر و برای ادامه فعالیت آزاد شدند، یک فرمانده پلیس نیز به دلیل ‏دادن خدمات بی شائبه جنسی به برخی بانوان دستگیر و با وثیقه آزاد شد و فعلا دنبال مکان ‏مناسب می گردد، دیروز هم معاون دانشگاه زنجان به دلیل ارائه کمک های جنسی به عنف ‏توسط دانشجویان فیلمبرداری و به جهانیان معرفی شد. واقعا فکر می کردیم که از توی ‏موجودی به اسم احمدی نژاد چنین مواردی نازل شود؟

قبل: نماینده مجلس دستگیر می شد، چون مشکل سیاسی داشت.‏
بعد: نماینده مجلس دستگیر می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: معاون دانشگاه اخراج می شد، چون نظری مخالف حکومت داشت.‏
بعد: معاون دانشگاه مورد اعتراض قرار می گیرد، چون به دانشجو تجاوز می کند.‏

قبل: فرمانده پلیس زندانی می شد، چون مشکل مالی داشت.‏
بعد: فرمانده پلیس زندانی می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: دانشجو اعتراض می کرد، برای اینکه جلوی تجاوز به حقوق مردم را بگیرد.‏
بعد: دانشجو اعتراض می کند، برای اینکه جلوی تجاوز به خودش را بگیرد.‏

قبل: پلیس دختران را دستگیر می کرد، تا جلوی رابطه جنسی آنها را بگیرد.‏
بعد: پلیس دختران را دستگیر می کند، تا با آنها رابطه جنسی برقرار کند.‏

قبل: ملت به دولت اعتراض می کردند، چون برنامه های مزخرفی از تلویزیون پخش می شد.‏
بعد: ملت به دولت اعتراض می کنند، چون برق نداریم که مزخرفات تلویزیون را ببینیم.

قبل: پلیس مردم را کتک می زد، چون مردم می خواستند اوضاع را تغییر بدهند.‏
بعد: پلیس مردم را کتک می زند، چون مردم باید قیافه های شان را تغییر بدهند.‏

قبل: روزنامه نگاران به رئیس جمهوراعتراض می کردند، چون همه حقیقت را نمی گفت.‏
بعد: روزنامه نگاران به رئیس جمهور اعتراض می کنند، چون همیشه دروغ می گوید.‏

قبل: رهبر به دولت اعتراض می کرد، چون معتقد بود گرانی مردم را آزار می دهد.‏
بعد: رهبر از دولت دفاع می کند، چون معتقد است انتقاد از گرانی دولت را آزار می دهد.‏

قبل: وزیر برکنار می شد، چون نمی خواست توی سر مردم بزند.‏
بعد: وزیر برکنار می شود، چون دیر توی سر مردم زده است.‏

نتیجه گیری اخلاقی: شما وقتی درها را ببندید ممکن است پشت درهای بسته هر اتفاقی بیفتد.‏
نتیجه گیری سیاسی: با آدم های فاسد باید مبارزه کرد، نه از طریق آدمهای فاسد تر.